خرید بک لینک

داشتم به مردن فکر میکردم.

نه لزوماً به مردن یک انسان؛ نه لزوماً مردنِ یک مجموعه، یا یک سازمان، یا یک انجمن، یا یک رابطه... داشتم به خود مردن فکر میکردم.

داشتم فکر میکردم ما (بخوانید ما به عنوان یک انسان، به عنوان یک سازمان یا...) سخت میمیریم. اصولاً سیستمها، و چیزهایی که در تعریف سیستم بگنجد، سخت میمیرند.

فرض کنید برای یک سیستم، شاخصی تعریف کنیم به نام «شاخص سلامتی». شاخصی که ۱۰۰ در آن به معنای اوج سلامتی و تندرستی باشد (و شاید چنین شاخصی اصلاً سقف نداشتهباشد) و صفر در آن به معنای مرگ مطلق آن سیستم. (میدانم حداقل برای انسانها، مرگ تعریف یکسانی ندارد و حتی کسی که ایست قلبی کرده هم تا چندین دقیقه میتواند صداهای اطرافش را بشنود و عرفا گاهی مرگ را عین حیات میدانند؛ اما فرقی نمیکند. با هر تعریفی که راحت هستید، اینجا همان را مرگ مطلق در نظر بگیرید)

داشتم فکر میکردم برای یک سیستمِ در حال احتضار، شاخص سلامتی ۰.۰۰۵ با ۰.۰۰۱ آنچنان فرقی ندارد...

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38

صفحه بندی