خرید بک لینک

میان خاک سر از آسمان در آوردیم
چقدر قمری بیآشیان در آوردیم

وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم
چقدر خاطرهی نیمهجان در آوردیم

چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشتر
چقدر آینه و شمعدان در آوردیم

لبان سوختهات را شبانه از دل خاک
درست موسم خرماپزان در آوردیم

به زیر خاک به خاکستری رضا بودیم
عجیب بود که آتشفشان در آوردیم

به حیرتیم که ای خاک پیر با برکت
چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم

چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم
زخاک تیره ولی استخوان در آوردیم

شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم - نان در آوردیم -

برای این که بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان در آوردیم

به بازیاش نگرفتند و ما چه بازیها
برای این سر بیخانمان در آوردیم

و آبهای جهان تا از آسیاب افتاد
قلمبهدست شدیم و زبان در آوردیم

از سعید بیابانکی

برچسب: و آبهای جهان تا از آسیاب افتاد, نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 19:15

صفحه بندی