خرید بک لینک

پیشنوشت: این رو چند وقت پیش توی اینستاگرام نوشتم؛ گفتم اینجا هم بذارم...

***

امروز با یکی از دوستان راجع به "شخصیت" صحبت میکردیم و یادی کردم از یکی از استادای عزیزم که میگفت "من شخصیتمو اینقدر بالا تعریف میکنم که شماها حتی دستتون بهش نرسه چه برسه به این که بخواید بهش توهین کنید! و 'هدف زندگی' رو اینقدر پایین تعریف نمیکنم که بودن یا نبودن یه آدم، مشغولبودن یا نبودن به یه شغل، یا رخدادن یا ندادن یه اتفاق بتونه زیر و روش کنه!"

و یاد این آرزوم افتادم که ای کاش یه روز هر کی خواست صدام بزنه، فارغ از این که استاده یا شاگرد یا همکلاسی یا همکار، فارغ از ملیت و قومیت و جنسیت و طبقهی اجتماعی (؟) و شغل و تحصیلات فقط "متین" صدام بزنه. بدون هیچ پسوند و پیشوندی.
که تمام این پسوندها و پیشوندها فقط گوشهای از زندگیَن. چه خسروی، چه دکتر، چه استاد، چه دانشجو و چه حتی آقای!
تحصیلات، مطالعهها، شغل، فعالیتها و داشتهها همه اجزائی از زندگی اند و زشته یکیش بشه نماد زندگی و شخصیت آدم و بشه پسوند و پیشوند اسمش!

کسی چه میدونه بعد این مقطع تحصیلیمون شیرفروش میشیم یا مشغول به کار تو همین رشته میشیم یا میخونیم برای مقطع بعدی! ولی در هر حال اونی که زندگی و شخصیتشو بالاتر از این چیزا تعریف میکنه قطعاً تو تمام این حالات رضایت داره (البته شیرفروشی که پزشکی بدونه از شیرفروشی که نمیدونه احتمالاً جلوتره!)

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 19:15

صفحه بندی