علم برای من همواره یکی از جذابترین مسائل بوده. این که بتونم دنیای اطرافم رو بهتر مدل کنم و بفهمم و همچنین بتونم مهندسی کنم، احساس دوستداشتنیای داره. اونچنان فرقی نمیکنه تسلط به دانش فیزیک و شیمی و مشتقاتش باشه و مهندسی، مهندسی مواد و ساختارهای الکترونیکی و مکانیکی بشه، یا تسلط به دانش بیولوژی و مهندسی بدن انسان (اسمش رو بذارید پزشکی)، یا تسلط بر علوم انسانی باشه و مهندسی، با هدف طراحی فعالیتهای انسانی مؤثر.
به هر حال چیزی که تو این فضا برای من خیلی لذت بخشه، زاییدهشدن علوم مختلف از هم دیگه با تغییر میدان دیده. این که چطور از بالا نگاهکردن به فیزیک چیزی رو تولید میکنه که بهش میگیم شیمی و از بالا نگاهکردن به شیمی زیستشناسی رو پدید میاره. چطور قوانین خرد تو مقیاسهای مختلف قوانین مختلفو به وجود میارن و مثلاً ما بدون توجه به جزئیات قوانین نیروهای الکترومغناطیس، قوانین شیمی رو بررسی میکنیم در حالی که درونمایهی بخش اعظمش همون نیروها اند. و این که چطور این قوانین به ظاهر خشک و بیروح میتونن موجودات هوشمندی رو به وجود بیارن.
اواخر دبیرستان که بودم شروعکردم به نوشتن کتاب "جهان ما". تو این کتاب قصد داشتم به جهان و اتفاقاتش با یه تم تاریخ علم، از نگاهی که بالا گفتم نگاه کنم و زوم دوربین رو از قوانین ریز فیزیک کمکم بالا بیارم. مقدمه و چند بخش کتاب نوشتهشده اما اخیراً کتابهایی رو دارم میخونم که استانداردم از کتاب رو بالاتر برده (هر چند خیلی از کتابهایی که مجبور میشم بخونم باز استانداردمو پایین میاره!) اما به هر حال احساس میکنم مطالبی که نوشتم خیلی مناسب یک کتاب نباشه. شاید در قالب یک یا دو یادداشت تو محفل...
کلاً نوشتنش رو متوقف کردم و شاید بعداً راجع به این نگاه و مطالبش بیشتر بنویسم. اما فعلاً مقدمهی کتاب که توش بیشتر راجع به تولد علم و ارتباطش با فناوری هست رو میتونید در ادامهی این مطلب بخونید.
***
زمانی که به آسمان بالای سر خود مینگریم، ستارگان، سیارات، امواج مختلفی که لحظه به لحظه در گذرند، همه و همه تشکیلدهندهی مجموعهای هستند که آن را «جهان» مینامیم. ما خود نیز جزئی از این مجموعه هستیم؛ موجوداتی که در کنار دیگر پدیدهها در این جهان زندگی میکنیم. اما ما در رقابت با دیگر جانداران هستیم. رقابتی در تخصیص قلمرو، کسب ماده، انرژی و در یک کلام، رقابت در بقا.
در این رقابت بزرگ، انسان به طور محسوسی از دیگر حریفان جلوتر است. در مقایسه با دیگر جانداران، ما مجموعهای از ضعیفترین سیستمها را در دفاع و حمله داریم. در کسب انرژی از مواد پیرامون، تعداد زیادی رقیب داریم که بسیار بهینهتر از ما عمل میکنند؛ پس چرا ما باید برتر باشیم؟! چگونه با وجود تمام این ضعفها، ما از تمام جانداران این سیاره پیشروتر هستیم؟ انسان برگ برندهای دارد که او را از تمامی همسیارگانش متمایز میسازد: ابزارسازی.
انسان توانست با تولید ابزار، ضعفش در حمله و دفاع را جبران کند. توانست با تولید ابزار، مواد بیشتری را از آن خود کرده تا با رقبای بهینهترش برابر شد. آرامآرام توانست جهان اطراف را تحت کنترل در آورد؛ رقبای دیرینش را در خدمت خود در آورده و نسبت به آنان برتری پیدا کند. در یک کلام، ابزارسازی ما را بشر زمانمان کرد...
در کنار این مهارت، چیزی بود که انسان همواره بدان فکر میکرد: جهان ما چیست؟ تلاش در پاسخدادن به این پرسش باستانی، سرمنشاء تولید انواع ابزارها شد. تلاش در راه شناخت ماهیت آتش، ما را به این منبع انرژی مسلط ساخت. تلاش برای شناخت چیستی جانوران، به انسان باستان توانایی ساخت ابزارهایی مستحکمتر با بهرهگیری از استخوان آنها را داد.
کنجکاوی بشر در رابطه با ماهیت جهان، آرامآرام او را به مفهومی عمیقتر نائل ساخت: تمدن.
بشر غارنشین در راه شناخت جهان، به نسل جدیدی از ارتباطات روی آورد و راه تمدن را در پیش گرفت. دیری نگذشت که درک رابطهی متقابل بین مهارت ابزارسازی با تلاش در راه شناخت جهان، به کنجکاوی بیشتر برای بررسی پدیدهها انجامید و سرانجام جوامع متمدن، راه نجات خود را تلاش برای پاسخ به پرسش باستانی اجدادشان یافتند.
بررسیها در رابطه با چیستی جهان و چگونگی کارکرد آن، کمکم تبدیل به نوعی مهارت شد که پیشرفت جوامع، رابطهای مستقیم آن پیدا کرد. قرنها گذشت و تو در تو بودن انواع پرسشهای موجود راجع به جهان ما، گویی پرسشگران را وارد هزارتویی کردهبود که تلاش برای بیرون رفتن از آن، خود باعث ورود به هزارتویی دیگر میشد!
اندکی پس از این تلاشها، افرادی پیدا شدند که گویی پیدا کردن راههای مختلف این هزارتو، فارغ از کوتاه یا طولانیبودن یا میزان تأثیر آن بر ابزارسازی، برایشان تبدیل به لذت شدهبود. لذتی که کشف راههای ناشناخته را از تلاشی برای بقا، به کاری داوطلبانه تبدیل کرد. این دسته از مردم، لذت شناخت جهان ما را بسیار فراتر از ساخت ابزار میدانستند؛ ابزارهایی که مردم آنها را فناوری میخواندند. کمکم ابزارسازی برای عدهای از شناساییکنندگان جهان هستی به حاشیه رفت و شناخت ذات این مجموعه و سازوکار آن، به هدف اصلی مبدل شد. از این پس، این شناساییکنندگان که دانشمند نامیدهمیشدند، با استفاده از «ابزار»های از پیش ساختهشده و مهارت اصلیشان که اندیشه و استدلال بود، بر آن شدند که هرچند به اندازهی قدمی، به شناسایی راههای هزارتوی جهان بپردازند.
ابزارسازها نیز در این شناسایی بزرگ بیتأثیر نبودند. آنها روزبهروز بر اساس اطلاعات جدیدی که توسط دانشمندان تولید میشد، دست به ساخت ابزارهایی میزدند که کار شناسایی جهان را سریعتر، دقیقتر و عمیقتر میساخت.
چرخهی تولید اطلاعات و ابزار تا به امروز ادامه پیدا کرده تا ما همچنان چرخهی تولید علم و فناوری را روبروی خود داشتهباشیم. دانشمندان، امروزه آنقدر غرق در هزارتوی ناشناختهها شدهاند که بررسی کل آن از عهدهی تنها یک نفر خارج است. این شد که علوم مختلف پدید آمدند و مرزهای گسترش علم از نقاط مختلف توسط افراد متعدد گسترش پیدا کرد.
«جهان ما» بررسی این روند تاریخیست. بررسی آن که تلاشها برای شناخت جهان ما، چگونه موجب تولد علوم مختلف شد و این که چگونه فناوری به عنوان محصول این پیشرفت، به سبک زندگی انسانها و همچنین ادامهی چرخهی تولید علم کمک کردهاست.
بلاشک ما انسانها مدیون علم هستیم. شاید «جهان ما» بتواند اندکی مبین دید کنونی ما نسبت به جهانمان باشد...
برچسب:
نویسنده: نیما حبیبی