خرید بک لینک

مرگ؟ چه حرف ها میزنی!

ما از دوستان بسیار قدیمی یکدیگریم: همسفر، همراه، هماهنگ، همآواز، همراز...

مرگ به من شبیخون نمیزند: پاورچین پاورچین میآید تا صدای پایش آزارم ندهد. آهسته و مهربان سرش را روی بالشم میگذارد و میگوید: دیگر بخواب! وقت خفتن است. زمان خوابدیدن است؛ خوابهای خوش...

من پیشانیش را میبوسم و میگویم: برای خفتن، آسوده و بیدغدغه خفتن، آمادهام...

میدانم... مرگ به من شبیخون نمیزند؛ برایم قداره نمیکشد؛ جنجال به راه نمیاندازد؛ نمایش نمیدهد؛ با چشمان خونگرفته، چهرهی سرشار از خشم بالای سرم نمیایستد:

چقدر نرم سرش را روی بالشم میگذارد!

-کوچههای کوتاه، نادر ابراهیمی

برچسب: مرگ دوست عزیزم, نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 23:15

صفحه بندی