
یکی از چیزایی که به شخصه دوست دارم، طرحهای فرکتال اند. طرحهایی که کل، یه الگو داره. اجزای اون کل همون الگو رو تکرار میکنن و این تو اجزای اون اجزا هم خودشو نشون میده.
به نوعی فرکتال میتونه الهامبخش مفهوم همارزی یا آنالوژی باشه (بررسی عمیقتر مفهوم آنالوژی رو میتونید بخونید یا مثالی از این دست استقراها رو اینجا میتونید ببینید). این که سیستمها، رفتارها، روندها یا سایر چیزهای دیگه ممکناند همارز و از یک جنس باشند.
مثل جریان برق توی سیم، جریان خون توی عروق، و جریان ماشینها توی خیابون. همه یک سری چیز اند که تحت القای یک چیزی تحت یک بستری حرکت میکنند.
یا مثل با کلمات عجیب و پیچیده حرفزدن، توی خط ویژه تکچرخزدن، یا انجام عملیات تروریستی. همه یک مجموعه رفتارهای عجیب اند که خودِ رفتار هدف نیست؛ بلکه هدف جلب توجهِ حاصل از اون رفتاره و اون توجه حالا میتونه استفاده داشتهباشه.
دونستن این مدل همارزیها (مثل همارزی پرنده و هواپیما) میتونه تو درک سیستم، و تحلیل اون بسیار مفید باشه.
شاید مثالهای بالا به نظر غیر واقعی بیاد اما وقتی با الگوبرداری از قوانین حاکم بر حرکت ذرات در دماهای مختلف، سیستمای نظارت بر تجمعات (مثل نمایشگاهها، جشنها و...) طراحی میکنن که خطرات رو پیشبینی کنه و اطلاع بده، واقعاً میشه فکر کرد:
که شاید عادت کردهباشیم و به همین دلیل توجهی نکنیم؛ اما خیلی از اتفاقات اطرافمون و رفتارهامون (مثبت یا منفی) از یک جنساند.
توجه و تحلیل درستِ اینها میتونه تو درک روندها و تصمیمگیریهامون خیلی کمک کنه.

برچسب:
نویسنده: نیما حبیبی