خانوادهای هست مفلوک.
کار پدر بدانجا کشیدهاست که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان سفرهی فرزندان فراهم آورد و البته بیش از آن را نیز خرج خود کند...
به پدر چه خواهید گفت؟ بیکار؟ مفلس؟ معتاد؟
هر چه خواستید بگویید اما بدانید از چنین مردی بایستی ناامید بود. اگر کسی به فکر نجات چنین خانوادهای باشد، تنها به فرزندان جوان امید خواهد بست...
مادر یعنی وطن. طلا یعنی نفت. پدر یعنی دولت...
این ملک پدرانی داشته است که برای حکومت، نه طلای مادر که خود مادر را نیز فروختهاند!
در چنین خانوادهای تنها مایهی نجات، "همت" فرزندان است... از پدر کاری بر نمی آید...
٭نفحات نفت، رضا امیرخانی
صرفاً جهت یادآوری: همت فرزندان؛
نه غر زدنهای همیشگی
برچسب:
نویسنده: نیما حبیبی