چیزی به نام مرگ طبیعی وجود ندارد!
چربیهایی که میخوریم کمکم عروقمان را تنگ میکنند. مقادیر خیلی کم فلزات سنگینی که فرو میبریم یا استنشاق میکنیم آرامآرام بعضی از گوشههای دور از دید بدنمان را ضعیف میکنند. ذهنمان را خیلی با ملایمت و آهستگی خسته میکنیم و آخر سر میگوییم مُرد.... به مرگ طبیعی مُرد.... و این مردن این قدر آهسته و آرام طی سالها رخ داد که ندیدیم درد کشیدنش را؛ ندیدیم از کار افتادنهایش را. سرمان را برگرداندیم و دیدیم که مُرد... و گفتیم طبیعی مُرد.
آن قدر طی سالها عروق رابطههایمان را با چربی بیمحبتی تنگ کردیم، آن قدر خودخواهیها و بیتوجهیها به اطرافیانمان را مانند سم، نمنمک به خورد رابطهمان دادیم، که سربرگرداندیم و دیدیم مُرد.....
این یکی هم اینقدر آرام مُرد که گفتیم به مرگ طبیعی مُرد!
برچسب: چیزی به نام حریم امام رضا,چیزی به نام سرطان وجود ندارد,چیزی به نام عشق وجود نداره,چیزی به نام شانس,چیزی به نام عقل گرا,چیزی به نام زندگی دارم,چيزي به نام زندگي,چیزی به نام عشق,چیزی به نام زمان وجود ندارد,چیزی به نام حرمت,
نویسنده: نیما حبیبی