خرید بک لینک

مروارید اصل، معمولاً یکی از نمادهای ثروت قلمداد میشود. در زمان نوشتن این جملات، به طول میانگین یک مروارید معمولی حدود ۱۰ هزار دلار قیمت دارد (که در مورد مرواریدهای دریای جنوب، به دلیل اندازه و جلای آن، به ۱۰۰ هزار دلار هم میرسد). برای مقایسه، گفته میشود درآمد سالانهی یک استادیار دانشگاه چیزی در حدود ۶۰ هزار دلار است (و در مورد مروارید دریای جنوب، درآمد سالانهی یک استاد تمام، حدود ۹۸ هزار دلار است).

به نظرتان چه میشود اگر در یک لحظه، تمام شنهای یک ساحل تبدیل به مروارید شود؟

اتفاقات مختلفی رخ میدهد اما احتمالاً آنچه به طور غالب دیدهمیشود این است که مردم برای جمعکردن مرواریدِ ارزشمند به آنجا سرازیر میشوند و جملگی خوشحال میشوند که ثروتمند شدهاند.

اما اگر این اتفاق در ساحلِ کشوری رخ دهد که تفکر آیندهنگر در دولتش حکمفرما باشد، احتمالاً اولین کاری که میکنند بستنِ ساحل، و اطمینان از سرریز نشدنِ این مرواریدها به بازار خواهد بود. چرا که میدانند در دسترسشدنِ کالای کمیابی مانند مروارید، باعث افت شدید قیمت آن خواهد شد (مثالهای زیادی از اثر کمیابی یا در دسترسی در قیمت وجود دارد. شاید قدیمیترین مثالش فلزات کمیاب باشند).

البته این کاهش قیمت مروارید و بیچارهشدنِ صنعتگرانش، در یک جایی مجدداً تبدیل به کفه میشود. مروارید کالایی در دسترس، و کماهمیتتر از قبل میشود و به همین ترتیب اقبالش را در بازار از دست میدهد، اما تا یک حدی. از آنجا به بعد، زیبا بودنش همچنان مشتریانش را نگاه خواهد داشت. مشتریان دیگر مانند قبل سر و دست نمیشکنند و با قیمتهای نجومی آن را معامله نمیکنند، اما همچنان چون زینتی زیباست، تقاضا خواهد داشت و بازارش گرم خواهد ماند.

ادعا نمیکنم در مورد همه چیز؛ اما در اکثر موارد، تا جایی که سوادم قد میدهد، ارزش چیزها را یکی ارزشمندیِ ذاتیشان، و دیگری میزان در دسترس بودنشان تعیین میکند. (لفظ "چیز" را از عمد به کار بردم تا صحبتم برای هر مفهومی قابل بسطدادن باشد).

تکنیکهای فروش، یا متقاعدسازی هم تا جایی که میدانم، گر چه بسیار متفاوتند و در موقعیتهای مختلف نتایج ضد و نقیضی دارند، اما اگر کمی خویشتنداری کنم و نگویم همهی آنها، درونمایهی اکثرشان ارزشمند نشاندادن کالا (چه واقعی، بیان ارزشها، چه کاذب، ارزشمند کردن در ذهن مشتری) و کمیاببودن آن است (باز هم به صورت کاذب یا واقعی؛ از اختلاف قیمت پیشفروش و قیمت اصلی بگیرید تا کالاهایی که به صورت اختصاصی تولید میشوند).

در دوران ما اگر یک چیز باشد که به شکل افسارگسیختهای در دسترس شده، آن خبر و اطلاعات است. امروز به لطف اینترنت، نه در ساحلی مملو از اخبار، که در دنیایی پوشیده از خبر و اطلاعات هستیم.

امروز نوشتن یک خبر و نشر آن آسان شده: کافی است وارد تلگرام شوید و با چند حرکت انگشت، پیامی را برای تمام مخاطبانتان ارسال کنید (و البته اگر کمی هنر به خرج دهید، یا انگشتهای چند نفر از مخاطبانتان دست به فورواردشان خوب باشد، خبرتان به شکل تصاعدی حرکت خواهد کرد).

امروز بازنشر اطلاعات و اخبار از آن هم سادهتر شده: اگر قبلاً باید هر دفعه پیام را انتخاب میکردید و یکی یکی برای دوستانتان فوروارد میکردید، امروز تلگرام میگوید یک بار دکمهی فوروارد را بزن و هر تعداد که دوست داری گیرنده انتخاب کن! و گاه گیرندهها گروهها و کانالهایی دیگر هستند و....

و این "چیز" هم مانند دیگر چیزها ارزشمندیش را از دو عاملِ ارزش درونی، و در دسترسبودن کسب میکند. و این در دسترسبودن، و امکانِ تولید آسانِ مطالب، هر دوی این عوامل را هدف گرفته.

دیشب عدهای در یکی از خوابگاههای دانشگاهمان به دلیل دیر دادنِ غذا و برخی مسائل حاشیهای مثلاً اعتصاب کردهبودند و کانال دانشجوییِ نسبتاً پر مخاطبی، چند عکس از این تجمع را منتشر کرد بدون این که توجه کند در عکسی که از تجمع خوابگاه گرفتهشده، افراد زیادی با شلوارک و زیرپیرهن و پیرژامه و دمپایی هستند و از هیچ کدام اجازهای برای انتشار تصویر گرفتهنشده! (بعداً فهمیدیم این مسائل اصلاً دغدغهی این نگرانانِ حقوقِ دانشجویی نیست و بگذریم که "رسانهبازی"هایی مانند بزرگنماییِ وحشتناک هم در تصاویر و نوشتههایشان فریاد میزد)

یک نفر دیگر چیزی نادقیق در حوزهی سلامت را از جایی میشنود، مطلبی مینویسد و تمام: یک مرواریدِ بیرنگ و روی دیگر به بازار وارد میشود. این از رنگ و رو و زیبایی مرواریدهامان، از آن طرف هم با فورواردهای کیلویی، ساحل به ساحل این مرواریدها را بیشتر پخش میکنیم و خدا میداند با این کارها چه بلایی بر سر خودمان، و زیباییهایی که باید مرواریدهای اصیل ایجاد میکردند، میآوریم.

در این بلبشوی مرواریدهای بدقیافهی خبری و اطلاعاتیای که افسارگسیخته ما را محاصره کردهاند، اگر میخواهیم ارزشمندتر باشیم، دوباره بهتر است به همان دو عامل نگاه کنیم:

  • ارزشمندی ذاتی: مراقب باشیم هر چیزی را وارد بازارِ اطلاعات نکنیم. از منطقیبودن و قابل دفاعبودن گرفته تا مفیدبودن و از همه لحاظ بالا و پایین شدگی. حرف باید بالذات ارزشِ خواندن و گفتن و شنیدن داشتهباشد.
  • دسترسی و تنظیم بازار: نمیشود دور این ساحل را حصار کشید. اینترنت فضای دسترسی آزاد به اطلاعات است. حداقل کاری که میتوانیم بکنیم شاید این باشد که هر مرواریدی را در هر بازاری پخش نکنیم. همان حساسیتی که در خصوص عکسهای آزاردهندهی جنایت به خرج میدهیم را در خصوص حرفها و اتفاقات جنایتهای فکری هم داشتهباشیم. بعضی از رفتارها، اتفاقات یا حرفها، جنایت علیه شعور و منطق و آیندهمان است. هر محتوایی مخاطب خودش را دارد و کیلویی منتشر کردن خبر، اگر مضر نباشد، فایدهی آنچنانی هم نخواهد داشت.

این روزها در این آشفتهبازار اینترنت و محتوای زرد، هر موقع حرفی میخوانم، مینویسم، یا میخواهم فوروارد کنم، بیشتر از قبل این گفتهی نظامی در گوشم میپیچد که «کم گوی و گزیده گوی چون در/تا ز اندکِ تو جهان شود پُر»

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 8:13

صفحه بندی