توییتر، یکی از فضاهاییست که مدتیست به طور خاص مورد توجهمان قرار گرفته. بستری که شاید زمانی به دلیل محدودیت طول نوشتن زیاد رغبتی به آن نداشتیم و فیسبوک و اینستاگرام و دیگر جاهایی که فضای بازتری برای نوشتن داشتند را به آن ترجیح میدادیم، این روزها بیشتر از قبل مورد توجهمان قرار گرفته.
گاهی اوقات فکر میکنم خالقان توییتر چقدر اسم با مسمایی را انتخاب کردهاند. Tweet یعنی جیکجیک. بستری فراهم کردهاند که هر کس به فراخور حال و روز و کار و دغدغهاش یک جیکجیکی کند و در کنار هم جیکجیکهای یکدیگر را گوش کنیم و شاید فضایی را تصور میکردند مانند باغی که هر کس در گوشهای به جیکجیک سر دادن مشغول باشد و هر جا دوستان و همکیشانش را به دور خود جمع میکند...

اما همانطور که بستر بر محتوا اثر میگذارد، معتقدم کاربران هم بر بستر تأثیر میگذارند. کسی که به دنبال جمعکردن جملات بزرگان است، در توییتر آنها را توییت میکند، در اینستاگرام عکسنوشتهی آنها را منتشر میکند، و در تلگرام آنها را احتمالاً با کمی توضیحات مینویسد. آن کس که دنیای ورزش برایش جالب است، در توییتر اخبار را منتشر میکند، در اینستاگرام عکسهای جذاب را نشر میدهد، و در تلگرام احتمالاً کلیپهای مختلفی را پست میکند. و ایضاً در مورد یک فرد سیاسی و یک فعال اجتماعی و عکاس و دانشمند و غیره.
و اما رد پای ما در این بسترها چگونه است؟
این روزها اصطلاح طوفان توییتری بیشتر از قبل به گوشم میخورد. ترجمهاش به زبان توییتر این میشود که ناگهان چند کیلو از کاربران شروع به جیکجیک میکنند با یک نقطهی مشترک.
چند کیلو را دقیقاً به این دلیل انتخاب کردم که در شبکههای اجتماعی، دقیقاً با گروهها به همین شکل رفتار میشود. کیفیت یا اشخاص توییتکننده آنچنان اهمیت ندارند؛ مهم این است که در زمان کوتاهی، چند کیلو از دیگر جیکجیکها بیشتر باشیم تا در trendها بالا بیاییم. (چند روز پیش تبلیغی دیدم صفحهی اینستاگرام با 80k فالوور، ۸۰ هزار تومان. آن روز نگاهی به میوهفروشی انداختم و دیدیم ظاهراً از دید این عزیزان هر یک کیلو انسان در اینستاگرام همقیمت کمی بیشتر از یک کیلوگرم گیلاس است!)
زمانی هشتگِ saveArash مد شدهبود. یکی از دوستان از کانالِ «جمعکنندهی جیکجیکها» (که احتمالاً همه میشناسیمش) تصویری برایم فرستاد که ببین این هشتگ چطور ترند شده...

بیشتر از رتبهی خود این هشتگ، چشمم به هشتگ اول افتاد! به این فکر میکردم که یعنی این حرکت دستهجمعی در بهترین وضعیت قرار است جایِ آن هشتگ را بگیرد؟ یعنی این رقابت بین آنها و چه کسانی است؟ کسانی که صدای جیکجیکشان از فلان جا بر میآید؟ (که البته چندی بعد تصویری منتشر شد که اول شدند و ظاهراً برای مدتی این رقابت را پیروز شدند!)
و البته آن میان کسی نوشتهبود بعد از طوفان نوح، این بزرگترین طوفان است؛ و نمیدانم امروز چند نفر از کسانی که این نوشته را میخوانند آن طوفان عظیمِ جیکجیککنندگان را به خاطر دارند (نمیدانم چرا هر وقت مینویسم جیکجیک کنندگان، یاد فرماندهی ارتشی میافتم که سربازانش یکصدا بغ بغو میکردند!)
خلاصه که ما هم بستر را تحت تأثیر قرار دادیم: در توییتر، در اعتراض به فحشدادنِ یک نفر طوفانی از فحش راه میاندازیم؛ در اینستاگرام هر تصویری قرار میدهیم برای یک مشت لایک بیشتر؛ در تلگرام هر حرف درست یا غلطی را نشر میدهیم، و تمام اینها من را یاد محلههای پایین شهر میاندازد.
اگر در محیط کار و تحصیل و جامعه به دنبال زخمزدن به یکدیگر و «پلنگ»شدن هستیم، در فضای دیجیتال هم همانهاییم؛ با ابزارهایی بیشتر.
از جنبشهای اجتماعی، آسانترینش را انتخاب کردهایم: در خانه بنشینیم و در حالی که روی تخت دراز کشیدهایم، بنویسیم. همان هم کوتاهترینش را انتخاب کردهایم: حداکثر ۱۴۰ کاراکتر. و فکر میکنیم چقدر اثرگذاری والایی در جامعه داریم.
بسیاری از اوقات فکر میکنم تمام آموزههای فکری و رفتاری، مصداقهای مختلفی هستند از چند مفهومِ خاص. چند مفهومی که شاید هر چقدر درسهای مهارتهای فردی و اجتماعی را مرور کنیم، آنها را در مرکزشان ببینیم.
شاید یکی از آنها این باشد:

پینوشت کاملاً نامربوط: سعی میکنم از هفتهی آینده، بخشی از نوشتههام در مورد حوزههایی باشه که بیشتر توشون تخصص دارم :)