هفتهای که گذشت به شکل عجیبی شلوغ و پرکار بود...
مازاد بر کارهای روزمره، دو امتحان دانشگاه داشتم و چهار روزِ کارگاه کوماندوی ریسرچ را (که بعد از این که بچهها پروژههای پایانیشان را انجام دادند و همایش پایانی را برگزار کردیم، چند تصویر از آن را اینجا هم میگذارم. هرچند چند تصویر روزانه در کانال دوره قرار دادهایم)
امروز که امتحان قلب هم تمام شد و در حال مرور کارهای هفتهی پیش رو بودم، نکتهای برایم بیشتر از گذشته روشن شد:
نمیدانم نقطهی قوت بنامم یا نقطهی ضعف، اما در برابر کمکاری یا بدکاری، حس میکنم حالتی دارم شبیه این عکس:

- خب جهنم... دفعهی بعد کاری بهشان نمیدهم. گزارش را هم یا میدهم کس دیگری بازسازی کند یا خودم انجامش میدهم.
- خودم درستش میکنم و عذر شخص کذا را هم میخواهم تا دوباره وجودش آزارمان ندهد.
خلاصه که کار (یا آن بخشِ کار) را به دلیل کماهمیتی تعطیلکردن محتملتر است تا همانطور بد به پیش بردن، جهت اذیت و تنبیهِ شخص.
وقتی به مجموعهی کارهایی که زمان خیلی زیادی از من یا دوستانم گرفته نگاه میکنم، غالباً حضور یک یا چند نفر که صرفاً هستند و کاری انجام نمیدهند یا اگر انجام ندهند سنگینتر است را میبینم!
خاطرم هست در مصاحبهی محمدرضا شعبانعلی با احمدرضا نخجوانی محمدرضا در پاسخ مدیری که به او گفتهبود "آقای مهندس اینقدر کار کردن هم خوب نیست و تعادل لازم است" گفتهبود
بالاخره وقتی شما میخوابید
عدهای باید بیدار بمانند که کار شما را انجام دهند.
من یک مدیرعاملِ موفقِ متولد دههی ۵۰ نیستم که بخواهم غر بزنم از نسل جوان که اهل کار و فعالیت نیستند. (که الحق غرِ بهجاییست)
یک نفر هستم متولد نیمهی دوم دههی ۷۰، که فکر میکند از میان این همه کار که روی زمین مانده یا ناتمام رها شده، بخشی را خود او باید بردارد. در بعضی از این کارها در پایینترین سطحِ کار بودهام، و در بعضی دیگر ایدهپرداز و نقطهی بالای کار. بعضی از این کارها شکست خورده (و سعی کردهام دلایلش را بفهمم و بعضیها را مانند این مورد منتشر کردهام) بعضی در دست کار هستند، و برخی با موفقیت به مراحل بعدی رفتهاند.
در چنین موقعیتی که اولین قدمها را بر میدارم میگویم: ما واقعاً بیفایدهایم!
جانِ معنای انگل، «استفاده از منابع، بدون ایجاد ارزش» است. (لغتنامهی وبستر)
در بحث ارزشآفرینی، گاهی میگویم باید فکر کنیم و دلیل بیاوریم که «چرا انگل نیستیم؟»
تقریباً یکی دو ماهی یک بار، پاسخم به این پرسش را مرور میکنم...
پینوشت: ایدهی عنوان را از کتاب «پدر مادر، ما متهمیم» علی شریعتی قرض گرفتم. نگویم ۱۰۰ درصد، باور کنید بیش از ۸۰ درصد مشکلات دورانِ ما، تقصیر خودمان است.
برچسب:
نویسنده: نیما حبیبی