یه پسر ۱۴ ساله، تو لابی مجموعهای نشستهبود و منتظر بود که نوبتش بشه.
گوشهی لابی یه قفسهی کتاب بود و پسر برای گذران وقت، سری به عناوین کتابهاش زد...
۶ نظریهای که جهان را تغییر داد... اسم جالبی بود!
کتاب رو برداشت و صفحاتش رو ورق زد... موقع رفتن، علیرغم سنش که باعث میشد مجاز به امانتگرفتن نباشه، خواهشهاش ثمر داد و متصدی اونجا بر خلاف قوانین اجازه داد اون کتاب رو امانت ببره.
اون کتاب چند ماه همراه پسر بود و اونقدر اون رو خوندهبود که خط به خطش رو حفظ شدهبود.
موقع تحویل، چند ده هزار تومن به خاطر دیرکرد جریمه شد اما چند ده ماه و چندین سال برای یادگیری و مطالعه انگیزه پیدا کردهبود.....
وقتی همراه و همدم اون وقتهام چند روز پیش تو 1 دیدم، هیجانزده گفتم "میبخشید ۳ تا از این کتاب میخوام!"
بگذار هر چقدر میخواهند متعجب نگاه کنند که "مگر ماست است که چندتا میخواهی".....
میخواهم لذت داشتنش را با خیلیها سهیم شوم :)
برچسب:
نویسنده: نیما حبیبی