محبت‌کردن لیاقت می‌خواهد

متن مرتبط با «چیزی به نام شانس» در سایت محبت‌کردن لیاقت می‌خواهد نوشته شده است

داشتم فکر میکردم.... به مردن

  • نیلوبلاگ

    داشتم به مردن فکر میکردم. نه لزوماً به مردن یک انسان؛ نه لزوماً مردنِ یک مجموعه، یا یک سازمان، یا یک انجمن، یا یک رابطه... داشتم به خود مردن فکر میکردم. داشتم فکر میکردم ما (بخوانید ما به عنوان یک انسان، به عنوان یک سازمان یا...) سخت میمیریم. اصولاً سیستمها، و چیزهایی که در تعریف سیستم بگنجد، سخت میمیرند. فرض کنید برای یک سیستم، شاخصی تعریف کنیم به نا...

    ادامه مطلب
  • ویدئوهای پرحجم و حافظهی موبایل، بهانهای برای استفادهی بهینه

  • نیلوبلاگ

    اگر پای صحبت بزرگانمان بنشینیم، نگاهی به درسهای استراتژی، تصمیمگیری، یا هر چیز دیگری که به نحوی به موفقیت و زندگی سطح بالا ربط دارد بیندازید، احتمالاً مفاهیمی مانند، استفادهی حداکثری از منابع، شناسایی و حذف استفادههای بیخود از منابع، دور انداختن منابع بیخود و بازکردن فضا برای منابع مفیدتر، و ...

    ادامه مطلب
  • اثر جهتگیری سیاسی بر انتخابهای غیرسیاسیِ ما

  • نیلوبلاگ

    پیشنوشت: آنچه میخوانید، ترجمهی متعهد به مفهوم و غیرمتعهد به متنی است از نوشتهای در Harvard Business Reviews تحت عنوانResearch: Political Polarization Is Changing How Americans Work and Shop دو دانشجوی دکترای علوم سیاسی و اقتصاد سیاسی دانشگاه استنفورد به همراه دو استادیار علوم سیاسی و اقتصاد ...

    ادامه مطلب
  • پروپوزالنویسی، چیزی بیشتر از یک مهارت آکادمیک

  • نیلوبلاگ

    یکی از اولین عناوینی که در کارگاههای دانشگاهی در کنار مقالهنویسی و مقالهخوانی و روش تحقیق دیده میشود، «کارگاه پروپوزالنویسی» است. به عنوان یک دانشجو اولین چیزی که با شنیدن پروپوزال به ذهنم میآید، یک فرمتِ از پیش تعریفشده است که احتمالاً توسط د...

    ادامه مطلب
  • همسایههای شرقیمان را چه بنامیم؟ افغانی؟ افغان؟ افاغنه؟ افغانستانی؟

  • نیلوبلاگ

    اکثراً از اثر کلمات بر مفهوم آگاهیم. بعید است در بین دوستانمان کسی باشد که بفرما و بنشین و بتمرگ را در یک شرایط استفاده کند و بگوید خب هممعنی هستند! واژگان بار معنایی دارند؛ هر کدامشان با توجه به سابقهی واژه یا گسترهی استفادهشدن مفهوم خاصی را به ذهن مخاطب میآورد. کافیست یک بار در کشوری انگلیسی...

    ادامه مطلب
  • در ادامهی وقت اضافی در زندگی: حبههای ضد تشنگی

  • نیلوبلاگ

    دیشب در ادامهی بحثوقت اضافی در زندگی، یاد این قسمت از رمان شازده کوچولو افتادم. گفتم اینجا هم بنویسم: این بابا فروشندهی حَبهای ضد تشنگی بود.شهریار کوچولو پرسید: اینها را میفروشی که چی؟-باعث صرفهجویی کلی وقت است. با خوردن این حبها هفتهای پنجاه و سه دقیقه وقت صرفهجویی میشود.-خب آن وقت آن...

    ادامه مطلب
  • به امید مبارکی سال ۹۶، برای شادباش نوروز ۹۷

  • نیلوبلاگ

    آخرین ساعات سال ۹۵ را میگذرانیم...این روزها همه برای هم آرزوهای خوب میکنیم و برنامههایی برای روزها و ماههای پیشِ رویمان تعیین میکنیم. در چرخش پیوستهی زمین به دور خورشید، نیاکان دور ما نقطهای را به عنوان شروعِ مجدد چرخش قرارداد کردند و آن را نوروز نامیدند. و هر سال سپری شدن یک سال دیگر از ن...

    ادامه مطلب
  • نقطههایی به وسعت جهان

  • نیلوبلاگ

    آن پایین را میبینی؟ آنجا دنیای من است... هر کدام از نقطههایی که میبینی، زمینیست که شاید در آن عدهای گرم کار باشند. در نقطه کناری، مردمی هستند که سعی میکنند یک جوری دخلشان را به خرجشان برسانند. آن طرفتر عدهای دیگر مشغولند، تا بتوانند خرجشان را با دخلشان مناسب کنند! کمی آن طرفتر انگار یک عده میان غلغلهای ناتمام، به دنبال یک دقیقه فرصت نفسکشیدناند، اگر یادشان نرفتهباشد. اما اینجا، بالای این مرز سفید ابری، چقدر همه چیز متفاوت است... اینجا، در میان این آبی لاجوردی، خبری از آن نقطههای در خیال خودشان به وسعت زمین نیست. اینجا همه آمده اند، تا نفس بکشند، به پیش روند، و خستگیشان را با شستن صورتشان در تکههای پنبهای زیر پایشان به در برند. کاش آسمان، همه جا همین رنگ بود......

    ادامه مطلب
  • به شکل قابل پیشبینیای غیرمنطقی: مروری بر کتاب Predictably Irrational از دن اریلی

  • نیلوبلاگ

    دن اریلی، استاد Behavioral Economy دانشگاه MITست. در توصیف این حوزه خودش میگوید قوانین سنتی اقتصاد بر اساس قوانینی پایهای بنا شدهاند که یک جامعهی انسانی واقعی را نمیبیند. برای مثال تناسب یا همسویی عرضه و تقاضا از مفاهیمیست که شاید خیلی از ماها شنیدهباشیم و بسیاری آن را از موارد پایهای اقتصاد و بازاریابی میدانند اما در بسیاری از موارد میبینیم اتفاقاتی کاملاً متفاوت رخ میدهد (و به قول یکی از فعالان این حوزه، صنایع high tech اصلاً بیشتر بازارسازی میکنند تا بازاریابی). حوزهی اقتصاد رفتاری بر جنبههای انسانی اقتصاد تکیه میکند و معتقد است انسانهایی که بازار و صنعت را میسازند بخردترین موجودات نیستند بلکه در بسیاری از موارد با خطاهای شناختی بسیار زیادی دست و پنجه نرم میکنند. اریلی که یکی از پرخواننده...

    ادامه مطلب
  • و آبهای جهان تا از آسیاب افتاد قلمبهدست شدیم زبان درآوردیم

  • نیلوبلاگ

    میان خاک سر از آسمان در آوردیمچقدر قمری بیآشیان در آوردیم وجب وجب تن این خاک مرده را کندیمچقدر خاطرهی نیمهجان در آوردیم چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشترچقدر آینه و شمعدان در آوردیم لبان سوختهات را شبانه از دل خاکدرست موسم خرماپزان در آوردیم به زیر خاک به خاکستری رضا بودیمعجیب بود که آتشفشان در آوردیم به حیرتیم که ای خاک پیر با برکتچقدر از دل سنگت جوان در آوردیم چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیمزخاک تیره ولی استخوان در آوردیم شما حماسه سرودید و ما به نام شمافقط ترانه سرودیم - نان در آوردیم - برای این که بگوییم با شما بودیمچقدر از خودمان داستان در آوردیم به بازیاش نگرفتند و ما چه بازیهابرای این سر بیخانمان در آوردیم و آبهای جهان تا از آسیاب افتادقلمبهدست شدیم و زبان در آوردیم از سعید ...

    ادامه مطلب
  • سیاستبازی دانشجویان: تاکسیهایی به بزرگی دانشگاه!

  • نیلوبلاگ

    یکی از دوستانم میگفت متین تو مخاطبت رو دیوانه میکنی تا اصل حرفو بهش بگی... صدتا مثال و توضیح و پیشنوشت میاری تا وسط متنت بالاخره حرفت رو بزنی. خب اینجا با عنوان متنم حرف اصلیم رو لو دادم. آخرین متنی که اینجا نوشتم مربوط به ۱۶ آذر میشه. روزی که معمولاً به دانشجوها ارج و قرب میذارن و البته دانشجوها هم برای خودشون تبریکا و جشنهای مختلفی میگیرن و شاید اوج حضور فعال دانشجوها تو دانشگاه باشه. امسال نکتهی جالبی توجهم رو جلب کرد: تم اصلی ۱۶ آذر امسال سرگرمیهای سیاسی بود. از هر ۱۰ تا مراسمی که دیدم یا دوستام فرستادن، ۸ یا ۹ تاش، فارغ از این که مراسم تو دانشگاه علومپزشکیه یا فنی یا علوم سیاسی، «فقط» مربوط به دعواهای سیاسی میشد. لفظ «بحث سیاسی» رو از عمد استفاده نمیکنم چون صرفاً یه سری دعواهای خالهزنکی...

    ادامه مطلب
  • چیزی به نام مرگ طبیعی وجود ندارد

  • نیلوبلاگ

    چیزی به نام مرگ طبیعی وجود ندارد! چربیهایی که میخوریم کمکم عروقمان را تنگ میکنند. مقادیر خیلی کم فلزات سنگینی که فرو میبریم یا استنشاق میکنیم آرامآرام بعضی از گوشههای دور از دید بدنمان را ضعیف میکنند. ذهنمان را خیلی با ملایمت و آهستگی خسته میکنیم و آخر سر میگوییم مُرد.... به مرگ طبیعی مُرد.... و این مردن این قدر آهسته و آرام طی سالها رخ داد که ندیدیم درد کشیدنش را؛ ندیدیم از کار افتادنهایش را. سرمان را برگرداندیم و دیدیم که مُرد... و گفتیم طبیعی مُرد. آن قدر طی سالها عروق رابطههایمان را با چربی بیمحبتی تنگ کردیم، آن قدر خودخوا...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    تبدیل پاورپوینت به شکل قابل ویرایش | قابلمه به شکل میوه | و آبهای جهان تا از آسیاب افتاد | چیزی به نام حریم امام رضا | چیزی به نام سرطان وجود ندارد | چیزی به نام عشق وجود نداره | چیزی به نام شانس | چیزی به نام عقل گرا | چیزی به نام زندگی دارم | چيزي به نام زندگي